|
به من خانه ای دادند... آن گوشه کنارها هم دری برایش گذاشتند تا بگویند : ببین !!! تو آزادی !!! آزادی هر چه می خواهی بگویی و هر جا می خواهی بروی... دری که حتی به سختی می توان آن را دید،چه برسد به باز شدن... و تنها نمادی ظاهری و عوام فریب از آزادی بود.!!! اما من تحمل این گونه زندگی را ندارم... حال من با نور ذهنم پنجره ای می سازم ... برای ارتباط با دیگران... برای رساندن صدایم به مردم... برای آزادی... تا نور خورشید را به داخل خانه بیاورم... خورشید بر من می تابد... به پیش آزادی...!!! 
نکته عکاسی: اول جایی را که می خواهی از آن عکس بگیری با قلبت نگاه کن ، بعد با دوربیت...!!!
|